تبليغاتX
عشق بازی آسمون

عشق بازی آسمون

آلفرد لرد تني سـُن
ترجمه و شرح: حسين الهي قمشه اي
من خود چيستم؟
كودكي كه در شب گريه مي كند
كودكي كه در تاريكي براي نور گريه مي كند
و هيچ زباني جز گريه ندارد.*


* گريه رمز ِ نياز و عرض ِ اشتياق است و چنانچه در دعا آمده است كه لا املك الا الدعا

(من هيچ چيز جز دعا و خواست ندارم). جوهر ِ ذات ِ آدمي همان خواست است.

نفس ِ ناطقه يعني خواستن و عشق داشتن. و چون سرمايه ي ما تنها خواستن است،

 هرچه خواست عظيم تر، آدمي بزرگتر و شريف تر. نفس ِ اماره و ديگر نفوس ِ شيطاني

 چون مزينه و مسؤله و غيره كه نام برده اند، عيبشان در خواستن نيست، بلكه در كم

خواستن و به كم قانع شدن است. خواستن نشان ِ ظرفيت و قابليت ِ آدمي است، و

 هر آرزويي نشان ِ قابليت و توانايي ِ خاصي در ماست و اين همه عرض ِ نياز و گريه و

زاري كه در ادب ِ عرفاني پارسي مي بينيم همه نشانه ي عاشقي و شوق به وصال ِ آن

 كسي است كه نور ِ آسمان و زمين است:

گريه بر هر درد ِ بي درمان دواست ... چشم ِ گريان، چشمه ي فيض ِ خداست
تا نگريد ابر، كي خندد چمن ... تا نگريد طفل كي نو شد لبن
برق ِ عقل ِ ما براي گريه است ... تا بگريد نيستي از شوق ِ هست
(مثنوي)



نوشته شده توسط کفسان در جمعه 22 اردیبهشت1391 ساعت 11:2 | لینک ثابت |

باران که می بارد دلم مثل دل کبوتر ها پرمی کشد.می خواهم بروم تا آخر کودکی ها.

تا همان کوچه های قدیمی وصمیمی .می خواهم بروم زیر همان ناودان هایی که

موقع باریدن باران پر از آواز می شدند،بایستم و قلبم  را خیس ترانه کنم.باران که می بارد

 دلم بهانه ی کودکی ها را می گیرد.


می خواهم دوباره همان چکمه های قرمز رنگ کودکی هایم را بپوشم وزیر باران توی کوچه ها بدوم.

 هی جیغ بکشم .فریاد بزنم.شعر باز باران را بخوانم ودهانم را آنقدر زیر باران باز نگه دارم تا سردی

قطره هایش راروی زبانم احساس کنم. می خواهم آنقدر توی کوچه ها بدوم تا خاک باران

خورده ،یک بار دیگر به لباس های کودکی ام رنگ شادی بدهد.


باران که می بارد هی نفس تازه می کنم و دیوارها را بو می کنم.دنبال بوی گاهگل ت

ازه می گردم.همان عطر دل انگیزی که از خیس شدن تن دیوارهای کهنه به مشام می رسید.

آن وقت کوچه را تا انتها نگاه می کنم.انگار منتظرم تا مادربزرگ با همان چادر گلدارش از راه برسد

 مرا صدا بزند ودستهایم را پر از نقل های سفید وشیرین کند.مادر بزرگی که سالهاست

قصه هایش را توی باران جا گذاشته وخودش به میهمانی ابرها رفته. است.


باران هنوز هم که هنوز است مرا با خودش می برد به دلتنگی ها.به لحظه های مهربانی.

به روزهای خوب زندگی.باران برای من شعردوباره روییدن است وقصه ی فصل های قد کشیدن.

 

 

 

 

نوشته شده توسط کفسان در چهارشنبه 30 فروردین1391 ساعت 18:30 | لینک ثابت |

خدا یا زمان در گذر است.


و مخلوقات در تغییر.


و سال جدید در شرف حلول.


و به ناچار 
تغییر تغییر تغییر....

 

چقد زود گذشت سال ۹۰ انگار همین دیروز بود که برای تحویل سال بیدارم میکردن

ولی من مگه بیدار میشدم  

حالا اینم که گذشت و من هنوز اینجام ... به گذر زمان که فک میکنم دلم میگیره  

چه سریع میره ادم بهش نمیرسه ... من هنوز هیچ کاری نکردم  اما تصمیمو

گرفتم درست یا غلطشو نمیدونم فقط از خدا میخوام نا امیدم نکنه ...

کاش یه راه برام باز میشد .. کاش ... کاش ...

 

(عید همگی مبارک با ارزوی سالی پر از سلامتی . شادی و موفقیت )

 

خداوندا

در گلویم ابر کوچکی است که خیال بارش ندارد...

میشود مرا بغل کنی؟

 

نوشته شده توسط کفسان در دوشنبه 29 اسفند1390 ساعت 12:14 | لینک ثابت |


امروز آسمانیم             

                    آسمانی

دلم باز که نه مثل همیشه هواش بارونیه         

                           کیه که صدامو برسونه پیش خدا ....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

            

نوشته شده توسط کفسان در پنجشنبه 18 اسفند1390 ساعت 15:57 | لینک ثابت |

و اما ببینید از خود آزاری شیطان پرستان که با خوشون چیکار کردن

واقعا جای تاسف داره .... من ادم زیاد مذهبی نیستم ولی بدم میاد

  از این جور ادما ... بگو آخه مرض داری خودتو این شکلی میکنی .... ؟؟؟ 

 

ادامه عکسها ...

 


::ادامــه مـطـلـب::
نوشته شده توسط کفسان در چهارشنبه 3 اسفند1390 ساعت 16:52 | لینک ثابت |

  

می سرایم سرود روز عشق امروز تا سحر در کنار تنهایی

آنچه می بینم از حقیقت دل بی حضورش نگاه تنهایی

گفته ها را بدون او گویم در فراز و نشیب تنهایی

عشق را چون به رنگ خون  بینم نیست رنگی مثال تنهایی

روز عشق است و عاشقان همه را می سپارم به دست تنهایی

چون نشستم دمی به مکتب عشق خواب رفتم کنار تنهایی

ای امید از چه میکنی فریاد نیست پاداش تو بغیر تنهایی

                       

                                                  والنتاین مبارک

          

نوشته شده توسط کفسان در سه شنبه 25 بهمن1390 ساعت 18:12 | لینک ثابت |

 

 

دموکراسی می گوید: رفیق، حرفت را خودت بزن، نانت را من می خورم

مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور، حرفت را من می زنم.

فاشیسم می گوید: رفیق، نانت را من می خورم، حرفت را هم من می زنم و تو فقط برای من کف بزن

 اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور، حرفت را هم خودت بزن و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی

اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم، و حرف بزن، امّا آن حرفی را که ما می گوییم.

                 

نوشته شده توسط کفسان در چهارشنبه 28 دی1390 ساعت 14:51 | لینک ثابت |

باراني را صدا كردم

شبي كه نبودي صدايش كردم

باران بي قرار براي ديدنم آمد

و صبورانه به پنجره اتاقم مي كوفت

نگران بود مبادا صداي قطره قطره كوبيدنش

دل زخميم را باراني كند

پنجره را برايش گشودم

قطر قطره در ميان تارهاي تنم تنديس زيبايي مي نواخت

تنديسي براي تو

براي تو كه در معصومانه ترين نگاهت آرزوي باران ميكردي

تويي كه باران را از پيراهن من مي بويي

آري اين است دل داده باران بودن

معشوق باراني من...

 

نوشته شده توسط کفسان در چهارشنبه 30 آذر1390 ساعت 16:42 | لینک ثابت |

 

 وقتی که تو بارانی می‌شوی 

در آسمان چشمانت غرق می‌شوم

 و فراموش می‌کنم که هوا پاییزی است.

 برخیز تا پنجره‌ها را به روی خزان ببندیم،

بیم دارم خزان خاطراتمان را غارت کند.

باغچه از حجم علفهای هرز سکوت انباشته شده.

 از خلوت کوچه دلم می‌گیرد

و هنوز در انتظار بارانی شدن چشمانت هستم.

هر چند که می‌دانم بارانی شدن،

                                      دل آسمانی می‌خواهد.

  

                            

نوشته شده توسط کفسان در چهارشنبه 9 آذر1390 ساعت 16:43 | لینک ثابت |

به سراغ من اگر می‌آیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.

پشت هیچستان رگ‌های هوا، پر قاصدهایی است
که خبر می‌آرند، از گل واشده دورترین بوته خاک.

روی شن‌ها هم، نقش‌های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح       
به سر تپه معراج شقایق رفتند.

پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:         
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،         
زنگ باران به صدا می‌آید.         

آدم این‌جا تنهاست         
و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است.         

به سراغ من اگر می‌آیید،         
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد         
چینی نازک تنهایی من.

                   

نوشته شده توسط کفسان در یکشنبه 1 آبان1390 ساعت 15:46 | لینک ثابت |

شقايق گفت :با خنده، نه بيمارم، نه تبدارم
اگر سُرخم چنان آتش، حديث ديگری دارم
گلی بودم به صحرايی، نه با اين رنگ و زيبایی
نبودم آن زمان هرگز، نشان عشق و شيدايی
يکي از روزهايی که، زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت، تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکيده، تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد يکی خسته، به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش، پيدای پيدا بود،

 ز آنچه زير لب می گفت، شنيدم سخت شيدا بود

نمی دانم چه بيماری
به جان دلبرش افتاده بود
طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگيرند ريشه اش را و بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش، آندم شفا يابد
چنانچه با خودش می گفت: بسی کوه و بيابان را
بسی صحرای سوزان را، به دنبال گلش بوده
و يک دم هم نياسوده؛

 که افتاد چشم او ناگه
به روی من، بدون لحظه ای ترديد شتابان شد به سوی من
به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش، زمين می سوخت
و ديگر داشت در دستش، تمام ريشه ام می سوخت
به لب هايی که تاول داشت گفت: چه بايد کرد؟
در اين صحرا که آبی نيست
به جانم هيچ تابی نيست
اگر گل ريشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز

دوايي نيست
واز اين گل که جايي نيست ؛

 خودش هم تشنه بود اما!! نمی فهميد حالش را

 چنان می رفت و من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پايان کو؟
نه حتی آب، نسيمی در بيابان کو؟
و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبريز ماتم شد کمی انديشه کرد- آنگه -
مرا در گوشه ای از آن بيابان کاشت
نشست و سينه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گويی جهان را زيرو رو می کرد
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد
و هر چيزی که هرجا بود، با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه مي گويم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فرياد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شيدايی
و با اين رنگ و زيبايی
و نام من شقايق شد
گل هميشه عاشق شد

                      

نوشته شده توسط کفسان در سه شنبه 8 شهریور1390 ساعت 17:10 | لینک ثابت |

مثلث برمودا منطقه‌ای است در شمال‌غربی اقیانوس اطلس، که ادعا می‌شود تعدادی هواپیما و کشتی به طور مرموزی ناپدید شده‌اند.

موقعیت جغرافیایی

مثلث برمودا واقعا یک مثلث نیست، بلکه شباهت بیشتری به یک بیضی (و شاید هم دایره‌ای بزرگ) دارد که در روی بخشی از اقیانوس اطلس در سواحل جنوب شرقی آمریکا واقع است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته‌است. طول جغرافیایی در قسمت غرب مثلث برمودا ۸۰ درجه‌است، بر روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی بر یکدیگر منطبق می‌گردند. در این نقطه هیچ انحرافی در قطب نما محاسبه نمی‌شود.

 

وینسنت گادیس که مثلث برمودا را نامگذاری کرده، آن را به صورت زیر توصیف می‌کند: «یک خط از فلوریدا تا برمودا، دیگری از برمودا تا پورتویکو می‌گذرد و سومین خط از میان باهاما به فلوریدا بر می‌گردد.»

 

مثلث برمودا نامش را در نتیجه ناپدید شدن ۶ هواپیمای نیروی دریایی همراه با تمام سرنشینان آنها در پنجم دسامبر ۱۹۴۵ کسب کرد. ۵ فروند از این هواپیماها به دنبال اجرای ماموریتی عادی و آموزشی، در منطقه مثلث، پرواز می‌کردند که با ارسال پیامهایی عجیبی درخواست کمک کردند. هواپیمای ششم برای انجام عملیات نجات، به هوا برخاست که هر شش هواپیما به طرز فوق‌العاده مشکوکی مفقود شدند.

                    

آخرین پیامهای مخابره شده آنها با برج مراقبت حاکی از وضعیت غیر عادی، عدم روئیت خشکی، از کار افتادن قطب نماها یا چرخش سریع عقربه آنها و اطمینان نداشتن از موقعیتشان بود. این در حالی بود که شرایط جوی برای پرواز مساعد بود و خلبانان و دیگر سرنشینان افرادی با تجربه و ورزیده بودند. با وجود مدتها جستجو هیچ اثری از قطعه شکسته، لکه روغن، آثاری از اجسام شناور، خدمه یا تجمع مشکوکی از کوسه‌ها دیده نشد. هیچ حادثه‌ای چه قبل و چه بعد از آن، تا این حد حیرت‌آورتر از ناپدید شدن دسته جمعی هواپیماهای مذکور نبوده‌است. در حوادثی مشابه در این منطقه قایقها و کشتیهایی مفقود شده‌اند (قربانیان مثلث برمودا)، در برخی موارد هم فقط خدمه و سرنشینان ناپدید گشته‌اند.

                      

منطقه وحشت

همه روزه هواپیماهای متعددی بر فراز مثلث برمودا پرواز می‌کنند. کشتیهای بزرگ و کوچک در آبهای آن در حال تردند و افراد زیادی برای بازدید، به این منطقه مسافرت می‌کنند، بدون آنکه اتفاقی بیفتد. از طرف دیگر، در دریاها و اقیانوسها در سراسر دنیا، کشتیها و هواپیماهای زیادی مفقود شده و می‌شوند. پس چرا فقط مثلث برمودا از بقیه مناطق تفکیک شده‌است. علت این است که اولا هیچ امیدی برای یافتن حتی اثر و نشانه‌ای وجود ندارد. ثانیا در هیچ منطقه دیگر چنین ناپدید شدنهای بی دلیل، بیشمار و نامعلوم روی نداده و به این خوبی ثبت نشده‌است.

مشاهده ها و گزارش ها

در بیشتر اتفاقات مثلث برمودا، اکثر هواپیماها در حالی ناپدید شده‌اند که تماس رادیویی خود را با ایستگاههای مبدا و مقصدشان تا آخرین لحظه حفظ کرده‌اند و یا برخی دیگر در لحظات آخر پیامهای غیر عادی مخابره کرده‌اند که حاکی از عدم کنترل آنان بر روی دستگاه و ابزارها بوده‌است و یا چرخش عقربه‌های قطب نما به دور خود و تغییر رنگ آسمان اطراف به زردی و مه آلودی، آن هم در روز صاف و آفتابی و یا تغییراتی غیر عادی در آبها که تا لحظاتی قبل آرام بوده‌اند، بدون بیان هیچ دلیل روشنی از چگونگی این وقایع.

                      


::ادامــه مـطـلـب::
نوشته شده توسط کفسان در چهارشنبه 5 مرداد1390 ساعت 15:11 | لینک ثابت |

فراماسونری چیست؟
 

می توان گفت این سؤالی است که افراد بسیاری قادر به پاسخ دادن  نیستند  و  یا اطلاعات دقیقی در این رابطه ندارند. این در حالی است که این تشکیلات و اعضای آن، نقش مهمی در تاریخ داشته اند و شناخت  این  تشکیلات،  برای  ما  مسلمانان امری لازم و ضروری است.

کلمه ی  ماسون (mason)   یعنی  بنّا،  فراماسون (Freemason)  یعنی  بنّای  آزاد. ماسونری  یک تشکیلات منظم جهانی است که بر  ارکان  دولت های  جهان  و  اکثر وجوه زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع، سلطه یافته است و  بسیار  هم آزادانه عمل می کند.  کسی  که  عضو  فراماسونری  است،  ماسون  یا  فراماسون نامیده می شود. ساختمانی که مرکز  فعالیت  ماسونهاست  لژ  نام  دارد.  یکی  از بزرگترین اهداف گروه های ماسونی این است که زمینه را برای حکومت فردی از بین ماسون ها با عنوان نمادین ضد مسیح (Antichrist  = دجال)، یا  به  تعبیر  بعضی  از گروه های ماسونی، فرعون جدید (New Pharaoh) آماده کنند. فراماسونری جمعیتی سرّی است که کسی به راحتی نمی تواند در حریم آن نفوذ کند و اگر هم راه یافت، مکلف است اسرار آن را مکتوم نگه دارد؛ اما با این وجود،  کسانی توانستند به حریم آن نفوذ کنند و به اسناد و مدارک مهمی دست یابند و  موفق  به  کشف  و  افشای اسرار آنها شوند. همه ی این افراد متفق الرأی  هستند  که:   «مسئله  یک  توطئه است که این توطئه از اواخر قرن هجدهم آغاز شده و تا به امروز هم با موفقیت تمام ادامه دارد و هدف نهائی آن ایجاد یک حکومت جهانی «شیطانی» است و برای پیاده کردن آن در سراسر عالم، به یک مبارزه وسیع و بی امان دست زده اند.»
(1)

کتاب «کمیته 300 کانون توطئه های جهانی» نوشته ی دکتر جان – کولمن،  در  این زمینه  چنین  می گوید:   « دلیل  موجودیت  نظامهای  پنهانی   مانند   سلحشوران اورشیلم،  سنت جان  و  مردان  میزگرد  و  گروه  میلنر  و  سایر  اجتماعات   مخفی (ماسونی) چه می تواند باشد؟ اینان، بخشی از  زنجیره ی  گسترده ی  فرماندهی سلطه گری  جهانی  را  تشکیل  می دهند   که   از   باشگاه  رم ،    سازمان  ناتو، مؤسسه ی  سلطنتی  امور  بین المللی   تا   سرسلسله ی   توطئه گران،   یعنی کمیته ی 300، امتداد دارد. این افراد و گروه ها به این اجتماعات پنهان  و  اسرار آمیز نیاز دارند، چرا که اعمالشان شیطانی است و بایستی از چشم جهانیان به دور بماند. »
(2)
                                                                                    ادامه مطلب
                                                              

::ادامــه مـطـلـب::
نوشته شده توسط کفسان در یکشنبه 12 تیر1390 ساعت 17:16 | لینک ثابت |

 
نوشته شده توسط کفسان در پنجشنبه 26 خرداد1390 ساعت 10:3 | لینک ثابت |

سرمو بلند میکنم صدای رعدو برق نمیذاره حتی چشامو ببندم .... بلند میشم یاد امروز می افتم یه خودم میگم خب امروزم روز خدا بود گذشت ولی چرا اینطوری ...

میرم کنار پنجره پرده رو کنار میزنم بارون تندی میاد ... با اینکه بهاره ولی هوا سوز داره نمیدونم شایدم فقط من سردی هورا رو حس میکنم ... کسی بیرون نیس ولی من دوس دارم برم زیر بارون و دستامو باز کنم مثه بچگیام بدووم و دونه دونه قطرات بارونو بگیرم .... از یکی شنیدم که اگه بری و زیر بارون دعا کنی خدا حتما دعاتو قبول میکنه میخوام برم اما مامانم نمیذاره خب حقم داره میترسه مریض شم .

میرم دفترمو برمیدارم میخوام تفاقات امروزو توش بنویسم .... ولی هیچ کلمه ای به ذهنم نمیاد انگار کلمات بهام قهرن .... به صفحه قبل نگاه میکنم ... خالیه !!!! اره یادم .... دیروزم حوصله نوشتن نداشتم ....  دفترو می بندم

دوباره برمیگردم کنار پنجره ... انگار دیگه بارون بند اومده .... اره خدای من چه رنگین کمون قشنگی...

صدای دلنوازی منو به خودم میاره ... صدای اذان ... وای خیلی وقته از خدا غافل شدم میخوام برم باهاش دردو دل کنم فقط با خودش می بینی من هنوز محتاج توم یعنی همیشه محتاج توم ...

یه آرامش خاصی وجودمو میگیره ... پنجره رو که باز میکنم نیسم خنکی صورتمو نوازش میکنه .... اینه :::

                                                             زندگی جاریست ...

                       

نوشته شده توسط کفسان در چهارشنبه 18 خرداد1390 ساعت 14:36 | لینک ثابت |

در جهان هستی خارج از ذهن و عقل انسان علاوه بر موجود مادی که به یکی از حواس انسان قابل حس است و پس از آن توسط عقل درک میشود موجودات دیگری نیز وجود دارند که ذات آنها قابل شناسایی علمی نیست ولی آثار مادی آنها توسط جسم انسان حس میشود و از این طریق عقل انسان بنا به برهان عقلی (آن) (رسیدن از معلول به علت و از اثر به موثر ) مبدا آن اثار را درک می کند . یافتن و درک عقلی موجب میشود انسان به معرفت و شناخت موجودات مجرد از ماده برسد یعنی موجوداتی که از ذات ریز به نام اتم تشکیل نمیشوند ولی طوری از هستی را دارن که اثر عینی در موجودات مادی دارند ... اصل وجود غیر مادی به حواس پنجگانه انسان حس نمیشود چون مختصادت وجود مادی را ندارند ولی آثاری دارند که اثر آنها مادی است و بر اثر همین اثار  مادی انسان پی به وجود موثر میبرد ...اگر ان موثر مادی باشد تردیدی نیست که وجود آن در اقسام وجود مادی قرار میگیرد ولی در بعضی موارد هستی موثر مادی نیست یعنی ما برای موجود موثر که دارای اثر مادی است .

نمیتوانیم وجودی مادی متشکل از اتم تعریف کنیم پس اثبات وجود غیر مادی از طریق (برهان آن) ممکن است و این ادعا که ما نمیتوانیم از طریق حواس پنجگانه موجودات غیر مادی را درک کنیم پس وجود ندارند باطل است زیرا همانطوری که دانستیم یکی از منابع شناخت انسان علاوه بر حس عقل است .... عقل در پی معرفت های حسی به تجزیه و تحلیل هایی می پردازند که در بعضی موارد انسان را به شناخت تازه و جدیدی می رساند یکی از این شناخت های انسان معرفت او به موجودات مجرد که زمان و مکان در انها راه ندارد چگونه هستند ؟/ و یا اینکه در رابطه با یکدیگر در چند طبقه کلی قابل تصور هستند

مفاهیم و مطالب متافیزیکی است که انسان نمیتواند از طریق تجزیه و حس به آنها راه پیدا کنند ولی درک عقلی مراتب سه گانه وجود را به طور کلی در وجود بی نهایت مجرد از ماده و وجود محدود مجرد از ماده و وجود محدود مادی شناسایی میکند .تحلیل عقلانی این تقسیم را با توجه به منبع شناخت حسی و نقلی  انسان به مبحث شناخت موکول میکنیم ...

به هر شکل ادعای علمی در زمینه امور غیر مادی که به تجزیه و آزمایش علمی نمیرسد درست نیست مگر اینکه از معارف دینی استفاده کنیم که هنوز در سلسله مباحث به پذیرش اصل دین و نوع آن نرسیدیم بنابراین واژه مادی در اصطلاح فلاسفه به چیزهایی اطلاق میشود که جسم باشد یعنی از اتم سازنده آن تشکیل شده باشند ولی ماده مجرد به چیزی گفته میشود که جسم نبوده و مختصات و ویژگی های جسم را نداشته باشد .

         

 

نوشته شده توسط کفسان در شنبه 7 خرداد1390 ساعت 11:55 | لینک ثابت |

نبرد من !!!
با صداي زنگ ساعت سراسيمه از رختخواب بلند شدم. نفربرها را به پا كرده و به سمت ميعادگاه شكم به راه افتادم. صداي خروپف برج ژاندارمري در گوشه آشپزخانه به وضوح به گوش مي رسيد. بنده حقير نيز در اسرع وقت با شيپور بيدار باش «الكتريكي» ارتش خواب آلود ملكولهاي آب را از خواب ناز سماور بيدار ساخته و به آماده نمودن صبحانه براي جناب «شكم قاروقوريان» مشغول شدم. در همين اثناء وزير سلب آسايش سركار عليا مخدره «مامان مامانيان» نيز همچون ماه شب پانزده از درب آشپزخانه نزول اجلال فرموده و برده سراپا تقصير را با آماجي از الفاظ محبت آميز مجاز و غير مجاز! مورد ملاطفت و تفقّد قرار دادند.

در ابتداي امر علت صبح زود بيدار شدن نامبرده را در روز جمعه جويا شده كه بنده نيز دليل عمده اين سحر خيزي غير مترقبه را كوهنوردي در هواي مفرح تهران بزرگ به همراه دوستان شفيق و رفيق اعلام نمودم. چشمتان روز بد نبيند! هنوز جمله فعليه ام به طور كامل منعقد نشده بود كه در عرض كمتر از چند ثانيه طرح محاصره اقتصادي اينجانب مبتني بر «حرام اعلام نمودن نوشيدن كليه شيرهاي خشك، پاستوريزه و ايضاً آن چند قطره شير ترش و گس مزه مادري در دوران طفوليت و متعاقب آن قطع شدن چندر غاز خرجي روزانه به همراه عاق والدين شدن» به اجرا گذارده شد! گوشتان روز بد نشنود، از مرحله اول بازجويي و تجسس در فيلم سينمايي «كميسر متهم مي كند» خلاصي نيافته بوديم كه گرفتار مانور ديدباني و گشت زني واحد هلي برد «مامي گشتاپو» و «بابي ss » در حول و حواشي سوراخ سنبه ها و جيبهاي «پر از خالي» شلوار و كت و كاپشن و كوله پشتي كوهنورديمان شديم. .... 

            ادامه مطلب   

                                          


::ادامــه مـطـلـب::
نوشته شده توسط کفسان در دوشنبه 26 اردیبهشت1390 ساعت 12:21 | لینک ثابت |

سلام به همگی  قبل از هر چیزی بگم که به خاطر سوالای زیادی که ازم پرسیده میشه و به پیشهاد یکی از دوستان پروفایلمو فعال کردم پس قبل از هر کاری برین بخونین که جواب سوالاتون بگیرین یه چیز دیگه انقد نظر خصوصی ندین مگر در موارد خاص  و در آخر آدرس ایمیلم   :kefsan.saria@yahoo.com

این عکسو بدون شرح میذارم که نظرات شما عزیزانو بدونم ::

 

نوشته شده توسط کفسان در پنجشنبه 15 اردیبهشت1390 ساعت 10:34 | لینک ثابت |

به اولین کسی که گل سرخ را کاشت سلام می گویم ،

 

خوشااولین خاطره،خوشا اولین لبخند،خوشااولین نگاه وپس ازمدتها...

 

مدام ثانیه هارامی بینم که ازروبه رویم می گذرندودرپشت خیابانی

 

گنگ گم می شوند.

 

عمرمن کوه عظیمی ازثانیه هاست چقدرزودرفته است روزهایی که

 

بایک لحظه دیدنت ساعت هاانرژی می گرفتم وچقدرزود آمده است

 

روزهایی که باید رنج دوریت را تحمل کنم.

 

چقدر طولانی است جاده ایی که گام توآنراازیادبرده وچقدرغمگین

 

است وچقدر لجوج است مدادی که نمی خواهد از تو بنویسد.

 

با کلمه هانمی توانم باتوحرف بزنم،کاش حرفهای ساکتم رامی شنیدی،

 

حرفهایم که درچشمهایم زندگی می کنند،حرف هایی که هیچ گاه

  نتوانسته ام بر زبان بیاورم

نوشته شده توسط کفسان در شنبه 10 اردیبهشت1390 ساعت 11:2 | لینک ثابت |

امروز خبر دادن یکی از دوستای خوبمو

از دست دادم برای همیشه از پیشم رفت

حمیده جان یادت باشه ما تورو فراموش نمیکنیم

 بدون دوست داریم جات تو قلبمونه

     روحت شاد یادت گرامیست عزیز دلم

 خدا حافظ همین حالا همین حالا که من تنهام  

                                  خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

                                     خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

                                         به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید

                                     اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست

                                      خداحافظ واسه اینکه دل نبندی به رویاها

                                      بدونی با تو بی تو همینه رسم این دنیا 

نوشته شده توسط کفسان در شنبه 10 اردیبهشت1390 ساعت 10:56 | لینک ثابت |

دانه اولي گفت : " من ميخواهم رشد کنم ! من ميخواهم ريشه هايم را هرچه عميق تر در دل خاک فرو کنم و شاخه هايم را از ميان پوسته زمين بالاي سرم پخش کنم ... من ميخواهم شکوفه هاي لطيف خودم را همانند بيرق هاي رنگين برافشانم و رسيدن بهار را نويد دهم ... من ميخواهم گرماي آفتاب را روي صورت و لطافت شبنم صبحگاهي را روي گلبرگ هايم احساس کنم " و بدين ترتيب دانه روئيد .
دانه دومي گفت : " من مي ترسم . اگر من ريشه هايم را به دل خاک سياه فرو کنم ، نمي دانم که در آن تاريکي با چه چيزهايي روبرو خواهم شد . اگر از ميان خاک سفت بالاي سرم را نگاه کنم ، امکان دارد شاخه هاي لطيفم آسيب ببينند ... چه خواهم کرد اگر شکوفه هايم باز شوند و ماري قصد خوردن آن ها را کند ؟ تازه ، اگر قرار باشد شکوفه هايم به گل نشينند ، احتمال دارد بچه کوچکي مرا از ريشه بيرون بکشد . نه ، همان بهتر که منتظر بمانم تا فرصت بهتري نصيبم شود . و بدين ترتيب دانه منتظر ماند .

مرغ خانگي که براي يافتن غذا مشغول کندوکاو زمين در اوائل بهار بود دانه را ديد و در يک چشم برهم زدن قورتش داد ...!!!!

                           

نوشته شده توسط کفسان در چهارشنبه 7 اردیبهشت1390 ساعت 10:38 | لینک ثابت |

«موزس مندلسون » پدر بزگ آهنگساز معروف آلمانی مردبسیار بد ظاهری بود: کوتاه قامت و خمیده و علاوه بر آنکه یک قوز بی تناسب هم روی پشتش  در امده بود .یک روز او در هامبورگ بازرگانی را ملاقات کرد که دختر بسیار زیبا و دوست داشتنی به نام «فرومته» داشت .

موزس ناامیدانه عاشق او شد اما فرمته از ظاهر بد شکل و ناقص الخلقه او بسیار زده شده بود .

وقتی زمان حرکت موزس رسید تمام شجاعتش راجمع کرد واز پله های اتاق فرومته بالا رفت و جلوی در اتاق از او خواست تا آخرین شانس صحبت کردن را به او  بدهد .

فرومته نمادی از زیبایی بهشتی بود اما قلب موزس را به شدت آزرده بودون حتی از نگاه کردن به اوهم امتناع میکرد .

بعد از کوشش های بسیار برای صحبت کردن موزس با خجالت پرسید « آیا شما قبول دارید که ازدواج ها در آسمانها بسته می شوند ؟»

« بله » فرومته این را درحالی که هنوز داشت به زمین نگاه میکرد گفت :«و شما ؟»

موزس جواب داد : بله من هم همین طور .

میدانید در بهشت در لحظه تولد هر پسر خداوند اعلام میکند که او با کدام دختر ازدواج کند .زمانی که من متولد شدم عروس آینده ام به من نشان داده شد و سپس خداوند فرمود « اما همسر تو گوژپشت خواهد بود »

در همان لحظه من گفتم :«آه خدایا ! یک زن گوژ پشت بسیار غم انگیز و درد ناک است . خدایا گوژ او را به من بده و اچازه بده او زیبا باشد .»

سپس فرومته سرش را بلند کرد ودر چشم های او نگاه کرد .مدتی بعد همسر او شد وتا پایان عمر وفادارانه کنارش ماند .

                           

نوشته شده توسط کفسان در چهارشنبه 31 فروردین1390 ساعت 18:0 | لینک ثابت |

هنوز هوای دلم ابری ست ......

               هنوز خوب نمی شود این زخم کهنه تا امروز

                                                 هنوز حرف های ناگفته بسیار است

                                                                          در این سیاهی فصل های بلند

هنوز با هرچه دلتنگی 

لحظه های آشفته ام روی هم تلنبار است

هنوز آوازهای آبی و آفتابی 

                                           سهم رویای شبانه ام  حتی نیست

                                               هنوز زندان تنگ اتاق

                                                  با دریچه ی بسته

                                                    بر دل من می گذارد داغ

کسی نمی شنود صدای مرا

مانده ام در این قفس تنها

هنوز خوب نمی شود این زخم کهنه تا امروز

هنوز هوای دلم ابری ست ...

                                                         دلم هوای بارون داره .......

 

     

نوشته شده توسط کفسان در شنبه 27 فروردین1390 ساعت 9:55 | لینک ثابت |

سلام  به همگی  این بار میخوام یه مطلبی بذارم که شاید ما در ماه یک بارم به ذهن هیچ کدوم از ما  خطور نکنه اما لازمه بدونیم  و خدارو به خاطر داشته هامون شکر کنیم

پس  اگه دنبال مطلب شادی هستین پیشنهاد میکنم این متنو نخونید این متن آرامش و خیال معصومانه شما را بهم خواهد زد حتی اگه بر فرض محال دلی از سنگ داشته باشید ، نیز قطعا از شنیدن اینکه طی هر شش ثانیه، یک کودک در جهان در اثر گرسنگی جان میدهد غمگین می شوید درک این واقعیت برای من و شما که در کشوری امن و برخوردار از سطح مطلوبی از رفاه و آرامش و بهداشت زندگی میکنیم سخت است . اما هنوز در مناطق محروم دنیا از آفریقا گرفته تا آمریکای جنوبی و برخی نواحی جنوب آسیا دسترسی به آب آشامیدنی سالم یک رویاست و از یازده میلیون کودکی که هر سال  پیش از رسیدن به 5 سالگی جان خود را از دست میدهند 5 نفر صرفا به علت آلودگی آب می میرند 6 میلیون نفر طفل بی گناه دیگر نیز در اثر مالاریا و اسهال به فهرست مردگان افزوده میشود .در جهانی که چاقی به معضلی اساسی تبدیل شده زندگی چهره دیگری هم داره . در همین دنیا از هر شش ، یک نفر با درآمد کمتر از یک دلار در روز زندگی میکنه ، گرسنگی و سوء تغذیه فراگیر است و بیماری های ساده  و ریشه کن شده ای ....

                                                      ادامه مطلب          


::ادامــه مـطـلـب::
نوشته شده توسط کفسان در شنبه 20 فروردین1390 ساعت 11:6 | لینک ثابت |

دو راهب در زیارتگاه به کنار رود خانه ای رسیدند . در آنجا دختری را دیدند که لباس های بسیار زیبا و گران قیمتی پوشیده بود ومشخص بود که نمیداند چه کار باید کند . زیرا رودخانه عمیق بود و دختر نمیخواست که لباس هایش خراب شود . بدون لحظه ای تردید یکی از راهب ها دختر را روی پشتش گرفت واو را از عرض رودخانه رد کرد ودر طرف دیگر روی زمین خشک پایین گذاشت .سپس راهب ها به راه خود ادامه دادند اما بعد از یک ساعت آن راهب دیگر شروع به اعتراض کرد :« مطمئنا دست زدن به یک زن درست نیست . این کار بر خلاف قوانین وفرامین است که تماس نزدیک با زنان داشته باشیم .تو چطور توانستی برخلاف قوانین راهب ها رفتار کنی ؟»

                                                       

نوشته شده توسط کفسان در چهارشنبه 10 فروردین1390 ساعت 9:33 | لینک ثابت |

سلام سلام سلام دوستای خوبم سال نو مبارک ، برای همتون آرزوی سلامتی دارم ، امیدوارم سالی پر از موفقیت  پیش روزی همتون باشه و به آرزوای رنگارنگتون برسید . خدارو شکر مثه اینکه سال 89 داره تموم میشه ، واسه ما که سال چندان جالبی نبود به هر حال  این نیز گذشت . من اگه خدا بخواد برا سال بعد برنامه های زیادی دارم و سرم خیلی شلوغ خواهد بود ، احتمال داره کمتر بیام تو نت اما سعی میکنم به همتون سر بزنم  من تا یه هفته اول عید نیستم . خب اینم از آخرین آپ امسال ، یه شعر قشنگ از آقای ناصر چشم آذر به عنوان بهاریه  تقدیم حضور گرم همه شما عزیزان :

                                                            ادامه مطلب

 


::ادامــه مـطـلـب::
نوشته شده توسط کفسان در پنجشنبه 26 اسفند1389 ساعت 16:4 | لینک ثابت |

برای آنکه شناخت درستی از خود هیپنوتیزم پیدا کنید ، لازم است بدانید هیپنوتیزم چه مکانیسمی را اجرا می کند .زیرا خود هیپنوتیزم توسط خود شخص می باشد که این فرایند را در مورد خودش اجرا می کند .

هیپنوتیزم  نوعی حالت مغز است که طی آن  هوشیاری شخص تغییر میکند . سه مولفه اصلی هیپنوتیزم که در مورد خود هیپنوتیزم هم صادق است عبارت اند از : جذبه ، انفکاک و کاهش آگاهی محیطی .

جذبه یعنی جذب موضوع خاصی شدن ، شما در فرایند هیپنوتیزم و خود هیپنوتیزم جذب موضوعیتی می شوند که در محور درمان (در فرایندهای درمانی ) می باشد مثل ترک سیگار ، کنترل هیجانات و...    انفکاک  یعنی آنکه شما طی فرایند هیپنوتیزم و خود هیپنوتیزم به طور موقت نسبت به اکاری که ذهن شمار را به خود مشغول داشته است ...

                                                             ادامه مطلب


::ادامــه مـطـلـب::
نوشته شده توسط کفسان در دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت 10:21 | لینک ثابت |

                                            عبارت  OK از کجا اومده ؟؟؟؟؟

رمز و راز دنیای نام ها هنوز که هنوز است معماهای ناگشوده بسیاری در خود دارد . اگرچه علوم روانشناختی بر پایه نام افراد راج یافته ، اما هنوز در مزیان علمی بودن آن شک و تردیدهایی وجود دارد و گاهی چنین به نظر می رسد که همه چیز یک بازی سرگرم کننده جذاب است .با این همه ، کسی منکر این نیست که هر فرد ، چیزی از نام خود را در ویژگی های رفتاری اش . هر شخصیتی ، تناسباتی با نام خود دارد .

دنیای اسم ، برای خودش حکایت های جالبی دارد ، آدم هایی در دنیا وجود دارند که تنها به خاطر نامشان معروف هستند یا چیزهای مصطلح و روزانه ای در زندگی ما هستند که ریشه در یک نام ساده دارند .شاید متداول ترین و بامزه ترین آن استفاده از عبارت OK   در مکالمات روزمره باشد که یک واژه پرکاربرد بین المللی برای تأیید ایت .هر کس در فرهنگ ، کشور و زبانی ، با آن آشناست و کوچک و بزرگ بارها و ....

                                                                ادامه مطلب


::ادامــه مـطـلـب::
نوشته شده توسط کفسان در سه شنبه 10 اسفند1389 ساعت 11:26 | لینک ثابت |

 

یک روز بعدازظهر وقتی اسمیت داشت از سر کار برمی گشت ، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و نگران در برف ایستاده بود . زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود .

اسمیت پیاده شد خودش را معرفی کرد و گفت : من آمدم  کمکتان کنم .

زن گفت : صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد و این واقعا لطف شماست .

وقتی که او لاستیک را عوض کرد و درب صندوق عقب را بست و آماده رفتن شد ، زن پرسید : چقدر باید بپردازم   ؟؟

او به زن چنین گفت : شما هیچ بدهی به من ندارید . من هم در چنین شرایطی بوده ام و روزی یک نفر هم به من کمک کرد .همانطورکه من به شما کمک کردم . اگر واقعا میخواهی بدهی ات را به من بپردازی باید این کار را بکنی : نگذار زنجیره عشق به تو ختم شود !!!


::ادامــه مـطـلـب::
نوشته شده توسط کفسان در یکشنبه 1 اسفند1389 ساعت 9:16 | لینک ثابت |

ریاضیدان ها :

ریاضیدان ها به آفریقا میروند هر موجودی که فیل نیست را را کنار میگذارند سپس یکی از آنهایی را که باقی مانده است میگیرند  ! البته ریاضیدانهای با تجربه ابتدا سعی میکنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دراد آنگاه به آنجا میروند .

استادان ریاضی ابتدا ثابت میکنند که حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد سپس پیدا کردن و شکار کردن آن را به عنوان تمرین برای دانشجویان باقی میگذارند .

 

آمار دان ها :

آماردان ها اولین حیوانی که آن را N بار ببینند شکار میکنند و اسم آن را فیل میگذارند .

 

کامپیوتردان ها :

دانشمندان علوم کامپیوتر شکار فیل را از طریق اجرای الگوریتم زیر انجام میدهند :

 9) برو به آفریقا

2) از دماغه رود نیل (جنوبی ترین نقطه آفریقا) شروع کن

3) به سمت شمال حرکت کن و هر منطقه را از غرب به شرق بپیما

4) در هر گذر :

الف ) هر حیوانی را که می بینی شکار کن

                                                      ادامه مطلب


::ادامــه مـطـلـب::
نوشته شده توسط کفسان در چهارشنبه 20 بهمن1389 ساعت 17:55 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://alonebee.blogfa.com. all right reserved
Design by BAHAR 20

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

Life is a tragedy
when seen in close-up
but a comedy in
long - shot



فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
پروفايل مديريت
آرشيو مطالب
:BAHAR 20:

پیوندهای روزانه
love song
بهترين اي اينترنت
موسيقي پاپ و سنتي
امین حبیبی(2)
امین حبیبی
پنج كيلومتر تا جهنم
هفت رنگ
روزهاي با تو بودن 2....
نوشته هاي رنگي
زندگي منهاي لبخند ...!
رویای من
دیشب آدم را در بیمارستان بستری کردند
تنهاترین تنها(پرهام)
دهکده ای خالی از معنویت
مروارید سیاه
silent shriek
منتظر تنها
آرزوهای من
موفقيت و آرمش در زندگي
نیمه روشن وجود
عشق صدای فاصله هست ...
پادشاهي به سوي روشنايي
برده ی شب
لحظه های رویایی
tiatanik60
DR.azad
مسافر غم
lbikiyaldonya
خوانسار دیار مردمانی از جنس آیینه
دردودل عاشقانه
طوفان
محيطي كاملا مردانه
MOHSEN (MODEL) NICE BOY
ورود دختر جماعت ممنوع
همیشه تنها
آلونک تنهایی
.•*´¨`*• شب عسلی .¸¸.•*´
ارزیابی های یک طلبه
~¤®§][ خلوت دل کهربا ][§®¤~
تمام پیوندها
طـــراح قـــالــب

بازديد شما

بازديدها :

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389


پیوندها
پادشاهي به سوي روشنايي
زيباترين كدهاي آهنگ
چرتكده
موزیک
music floor
طـــراح قـــالــب

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ
طـــراح قـــالــب


 نرخ ارز - قیمت خودرو - قالب وبلاگ